کتابخانه اشک ققنوس

کتابــــ وحـشت ــخانه سابق

درباره من
سلام
من محمدرضا هستم.
خوره ی کتاب های فانتزی، تخیلی و ترسناک.
این وبلاگ(کتابخونه) رو درست کردم تا بتونم به کسانی که مثل خودم هستند کمک کنم که راحت تر بتونند به کتاب های مورد نظرشون دسترسی پیدا کنند. کلی کتاب هم دارم چه کاغذی چه الکترونیکی. سعی می کنم کتابای کاغذیم که 2 سال کامل از چاپشون گذشته رو اینجا تایپ کنم و واسه دانلود بذام. خواهش می کنم نظر رو فراموش نکنید. تا حداقل بدونم چند نفر دارند از اینجا استفاده می کنند و به دردشون خورده. می تونید انتقاد و پیشنهاد خودتون رو بگید تا بتونم بهتر واسه شما عزیزان کتاب تایپ کنم و یا برای دانلود بذارم.
مرسی.

قوانین وبلاگ:

A- دستکاری در کتاب های تایپ شده توسط خودم کاملا ممنوع.

B- طرز برخورد هرکسی نشانه تربیت خانوادگیشه.

C- لطفا اگر دانلود می کنید حتما یه نظر بذارید.

D- در صورت مشاهده لینک خراب حتما بهم اطلاع بدید.

E- نظرات خصوصی بی مورد عمومی میشه (نگید نگفتم.)

F- تبادل لینک فقط با وبلاگ های همکار صورت میگیرد
موضوعات
نويسنده :محمدرضا
تاريخ: چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 ساعت: 18:17

چی؟ هدیه تولد برای یک روح پانصد ساله؟!

تولد پانصد سالگی  زره تسخیر شده ای به نام سر هوریس نزدیک است

و آرمنته و دوستش وندا می خواهد هدیه ای به او بدهند. این دو، شمشیر

عتیقه ای در زیر زمین خانه ی تسخیر شده پیدا می کنند اما آب دریا دارد بالا می آید

و هر لحظه ممکن است آرمنته و وندا در زیر زمین آب گرفته گیر بیفتند.

 

دانلود

نويسنده :محمدرضا
تاريخ: جمعه چهارم مرداد 1392 ساعت: 20:8


تایپ شده توسط خودم

پیشنهاد می کنم بخونید. یه داستان فانتزی جذاب و طنز آمیز

و پر از ماجراهای عجیب و غریب

این مجموعه پنج جلده که فعلا کتاب اولش رو تایپ کردم.

آرمنته‌ی جن‌زده در خانه‌ای اسرارآمیز و قدیمی زندگی می‌کند. عمه تبیِ بد اخلاق، گیر داده که این خانه‌ی عزیز را بفروشد. آرمنته برای جلوگیری از این کار، با زره تسخیر شده‌ای به نام سِر هوریس و روح پسر بچه‌ای به نامادموند دست به یکی می‌کند و نقشه‌ای ترسناک می‌کشد که اگر عملی شود...  


دانلود کتاب

نويسنده :محمدرضا
تاريخ: جمعه بیست و چهارم شهریور 1391 ساعت: 12:33

عمه جان! عمرا نمی گذارم این خانه را بفروشی

آرمنته جن زده در خانه اسرار آمیز و قدیمی زندگی می کند.
عمه تَبی بد اخلاق،گیر داده که این خانه عزیز را بفروشد. آرمنته برای جلوگیری ازاین کار
با زره تسخیر شده ای به نام سِر هوریس و روح پسر بچه ای به نام ادموند دست به یکی
می کند و نقشه ای ترسناک می کشد که اگر عملی شود...


دوستان
ابزارک هاي وبلاگ